کوچه دکتر احمدی نژاد

آگوست 18, 2009 با aghafarzad

گفته اند که کوچه ای بوده که اسمش بوده کوچه قرمساق. ساکنین جمع شدند و گفتند آخه این اسمه که کوچه ما داره؟ اسمش رو عوض می کنند و میذارن کوچه دکتر احمدی نژاد. از اون به بعد هر کس میخواسته آدرس کوچه رو بده می گفته “کوچه دکتر احمدی نژاد، قرمساق سابق”.
حالا چرا این مثال رو زدم به این خاطر بود که این روزها سه چهارم دوستانی که سنگ موسوی و کروبی و هاشمی ای رو به سینه می زنند که شعارشون خط امام هست، تا پارسال از امام به اسم “خمینی فلان” اسم می بردند.
خواستم به این دوستان تذکر بدم که عزیزان! کوچه همون کوچه است هنوز ها!

نوشدارو پس از مرگ سهراب

آگوست 18, 2009 با aghafarzad

آقای هاشمی، آقای موسوی، آقای کروبی و بقیه دوستان.
شما خیلی دیر متوجه خطر شدید. شرمنده.
سر چشمه شاید گرفتن به بیل، چو پر شد نشاید گذشتن به پیل
کروبی جان اون شبی که خواب اصحاب کهف رفته بودی باید صدات در میومد. هاشمی جان اون روزی که هواپیمای فالکون سپاه افتاد باید حرکت می زدی. الان دیگه دیره

بی حرمتی تا کجا؟

آگوست 18, 2009 با aghafarzad

واکنش کثیف باند احمدی به سخنرانی آیت الله صانعی و تقاضای شلاق خوردن این مرجع تقلید باز هم نشان داد که این عده برای هیچ چیز احترامی قائل نیستند، حتی به مرجعیت. معلوم نیست چه قدرتی را پشتوانه خود احساس می کنند که نه نیازی به مردم دارند نه نیازی به مرجعیت که همیشه تاریخ ایران از قدرتمند ترین جریان ها بوده اند.
—————————————————————————
راستی دیگه کفن تولید نمیشه یا کفن پوش؟

مساله

آگوست 17, 2009 با aghafarzad

اگه گفتین آسیب پذیرترین و ضعیف ترین شهر ایران از نظر امنیتی کجاست؟
جواب: تهران
این رو یکی از فرماندهان سابق سپاه می گفت. فکرشو بکنید کوچکترین حادثه ای توی یک نقطه اتفاق بیفته با بسته شدن مسیرها چقدر دسترسی به اونجا برای حل مشکل سخت میشه

عبور از رهبر

آگوست 17, 2009 با aghafarzad

به میمنت و مبارکی حضرت دولت فخیمه احمدی نژادی با شکایت از هاشمی رفسنجانی به دادگاه ویژه روحانیت رسما و علنا مهر تایید رهبر در خطبه های نمازجمعه کذایی را به پشم خویش نیز محاسبه نفرموده و از ایشان مجددا عبور فرمودند. دو سه دفعه دیگه از رو رهبر برند و بیان رهبر صاف صاف میشه

جذب خواننده

آگوست 17, 2009 با aghafarzad

به این نتیجه رسیده ام که برای جذب خواننده علاوه بر خوب بودن مطلب، استفاده از کلمات خاص که توسط ملت زیاد در موتورهای جستجو استفاده می شوند می تواند مفید باشد.

واقعا به کجا می روم من؟

به یاد فرامرز حجازی

آگوست 15, 2009 با aghafarzad

چشم روی هم که بگذاری و باز کنی می بینی که خیلی سال گذشته از همه چیز. مخصوصا اگر آن سالها سالهایی بوده باشد که بخواهی فراموششان کنی. سالهایی بوده باشد که در آنها درد بوده، غم بوده، شادی هایش کوچکش را غم های بزرگ پوشانده باشد. همین است که یادم نیست چه سالی بوده. ولی خاطره های تکه تکه از آن سالها مانده.

در دانشگاه مثلا درس می خواندیم و عضو کانون عکس بودیم و این کانون عکس مستضعف بود چون اتاقش را در ساختمان شهید رضایی که لانه امور فرهنگی و فوق برنامه بود با کانون شعر شریک بود و بچه های آنها را زیاد می دیدیم.

تا اینکه یک بار دوستان کانون شعر که همخانه امان بودند در واقع دعوتمان کردند به شب شعر. و من هم رفتم. تنها قسمتی که یادم ماند یک شعر بود:” بوی گل مریم“. و شاعرش را که فرامرز حجازی بود. و وبلاگش را که باران اسیدی بود آن موقع کشف کردم و شعرهایش را خواندم.

الان در وبلاگ مهدی دیدم که مراسم ختم فرامرز حجازی “روز دوشنبه ساعت 17الی 18:30 مورخ 26 مرداد در مسجد دانشگاه صنعتی شریف برگزار می گردد”.

همین طور مبهوت مانده ام.

دوست دارم شعرش را اینجا تکرار کنم. خدا رحمتش کند.

بوی « گل مريم » مرا ياد تو

اصلا اين « مريم » لامصب هميشه مرا ياد تو … !!

پارسال هم همين وقتها بود

با يك تلفن و يك به خاطر من … !!

به خاطر او

دوباره آينه شدم

و سعي كردم وصف‌الحال !

اصلا” گور پدر هر چه آدم عاشق !

هر چه آدم خر !

- شما مرا دوست داريد ؟!

- … !!

- يعني كه بله ؟!

- … !!

- شما به ريش نداشته پدر « پارچه‌فروشتان » خنديده‌ايد … !!

آخر من خر… !

ببخشيد من عاشق … !!

اداي شتر درآوردم

كه خواب ترا ديدم:

پنبه دانه … !!

راستي گفتم: پارچه … !

مي‌خواهم به آن پدر سگت بگويي :

يك قواره كت برايم ببرد : – پنبه دانه … !! -

به قد همان كه بودم

نه آن كه شكستيد تا پارچه كمتر ببرد

مي‌خواهم لباس دامادي‌ام باشد

- با شاخه‌ای گل مريم !

***

… با تمام « دوست ندارمت »

براي ازدواج بد نيستي !

شيرهايت بوي گل مريم

و من « مريم » را زياد … !!

اصلا چون « مريم » را دوست داشتم

- كه رفيق هم‌مدرسه‌اي تو بود -

… عاشق تو شدم !

بيچاره « مريم » خر !

كه فكر مي‌كرد ، شما …؟!

آن وقت كه هيچ نبودي

تو و مادر خرش

پستش كرديد به « اصفهان »

در جعبه‌اي به رنگ « عروسی »

سفيد گرفته، سفيد « نمك »

اصلا بشكند دستی كه نمك … !!

***

… که پژمرده می شد اگر می ماند

و مي‌گذشتيد از اين

كه بويش تمام خانه،

تمام كوچه را برداشته بود

و من نيز را … !!

ترسيديد؟  ها … ؟!

اصلا” گور پدر هرچه آدم آدم‌فروش !!

هرچه مادر سگ !!

***

پستش كرديد به « اصفهان »

به شهر مردم خر

خر متعصب

به شهر مردمي كه به خستشان

هيچ وقت عاشق نمي‌شوند … !

به شهر مردمي كه « مريم » را روي « نقل و نبات » مي‌گذارند

نه به خاطر « مريم »

كه به خاطر « نقل و نبات » !

***

… اصلا” گور پدر هر چه آدم خر !

اصلا” گور پدر هرچه « مريم » !

قول مي‌دهم آينه باشم

و حرفي از گذشته ها نزنم

… شيرت را از من دريغ مكن

به بوي « مريم » است كه زنده‌ام … !!

***

و اولين بار به بوي او بود

كه خواب « شيطان » را ديدم

كه چگونه « شيطان » را فريفت

لباسش را در گرو گذاشت

و به خواب نوجواني من « باكره » آمد و

« شيطان » بازگشت !!

***

و حالا بوي گل مريم مرا ياد تو

اصلا ياد تو مرا به بوی گل مريم

اصلا ياد تو بود كه رفتم

سه شاخه گل مريم خريدم

گذاشتم در سه استكان همان « چايي »

که او ، تو را به من معرفي كرد … !!

… از چاي و ناخن‌ها

و روايت قديمی مادربزرگ

مسافري در راه است

تو يا « مريم » … ؟!

حالا فرقي نمي‌كند

بيا و مثل بچگي‌هايم

از پهلو رويم خم بشو و شيرم بده …

« مريم » هم مي‌آيد … !!

و بعد در همان استکانی

كه بوي « مريم » مي‌دهد

و با « بسته نباتي »

كه بوي « مريم »

از مغازه شوهرش كش رفته است!

سه چاي داغ

كه …   « مريم »

را مي‌خوريم … !

و بسته خالي را به « اصفهان » پست مي‌كنيم

و روي بسته مي‌نويسيم:

« با چاي داغ ،

در سردي زودرس « آذر » تمام شد ! »

و دريغ يك جرعه

تا نبات‌هايتان را

به بوي « مريم »

هر چند مي‌دانم

نيش شما

از جنازه « مريم » هم شهد نبات مي‌گيرد :

زنبور عسل سگ!

***

اما براي ما :

- با دعاي سلامتي به جان شما و باقي بازماندگان -

فصل « مريم » با تمام زيبايي‌هايش تمام شده است … !!

اصلا گور پدر هرچه « پارچه‌فروش » و « نبات‌فروش »

مي‌خواهم به آن پدر سگت بگويي :

يك قواره كت برايم ببرد: – پنبه دانه … ! -

به قد همان كه شكستيد

نه قد همان كه بودم … !!

مي‌خواهم كفنم باشد

با شاخه ای گل خشك شده مريم !

***

اصلا گور پدر هرچه آدم آدم‌فروش

ديگر نمي‌توانم آينه باشم

وحرفی از گذشته ها نزنم

و پستانكم را به گل مريم خشك شده سر جيبم بمالم !

و شير شما را بمكم

و بگويم:

« مرسي مادام ،

چقدر شير شما …! »

… اصلا” لعنت به هر چه شير

لعنت به هرچه « دوست ندارم »

كه ازدواج مي‌شود … !!

دشمن پروری

آگوست 12, 2009 با aghafarzad

شاید بزرگترین و مهمترین کاری که نظام توانست در عرض یک ماه انجام دهد، تبدیل حداقل “به حساب خودشان 13 میلیون” مخالف بود به حداقل ” به حساب خودشان 13 میلیون” دشمن

جنبش سبز به جایی می رسد؟

آگوست 12, 2009 با aghafarzad

نقطه ضعف طرف مقابل اطلاع رسانی است. سرنوشت جنبش سبز در گرو اطلاع رسانی به همه قشر هاست. درست است که ما گروهی هستیم که می دانیم ولی گروه های خیلی خیلی بزرگی هستند که هنوز نمی دانند و تنها مجرای اطلاع رسانیشان صدا و سیمای حکومتی است. وظیفه ما فقط نوشتن و شیر کردن نیست. وظیفه ما این است که هر چه می خوانیم و می شنویم به دیگرانی که نمی خوانند بگوییم. به کسانی که در دایره اعتماد ما هستند. سیستم اطلاع رسانی دهان به دهان هنوز قوی ترین سیستم در ایران است. فقط باید با اطلاعات درست تغذیه شود.

کودتای مخملی بی کودتاگر

آگوست 12, 2009 با aghafarzad

داشتم انقلاب 57 را با وضعیت فعلی مقایسه می کردم. سال 57 سیستمی وجود داشت و داشت کار می کرد، همین اعتراضات هم بود ولی آنچه که عملا شاه را ساقط کرد مردم بودن که با حرکت هاشون چوب عظیمی را در چرخ فرو کردن و رسما سیستم شاه را فنا کردند و رفت و مخصوصا سیستم دفاعی اون رو که ارتش بود از کار انداختن.

اما چیزی که الان داره اتفاق میفته اینه که یه چرخ داریم که سی ساله داره می چرخه و دیگه رسما درب و داغونه و امروز و فرداست که از کار بیفته. نیازی نیست کسی بخواد کودتا کنه یا انقلاب. سیستم به قدری مریضه که خودش زیر آب خودشو میزنه نیازی به زحمت کشیدن بیشتر نیست، احتیاجی هم نیست کسی دنبال رد پای دشمن بگرده: این سیستم خودش دشمن خودشه