بایگانیِ آگوست, 2009

ایرانی بر قله افتخار!

آگوست 26, 2009

این بار نیز دانشمندان جوان ایرانی افتخار آفریدند. پژوهشگران جوان ایرانی در پژوهشکده اوین موفق شدند به فن آوری پیوند مغز دست یابند.

وگر نه هیچ رقمه دیگه من به فکرم نمیرسه تونسته باشن این همه اعتراف رو زورچپون کنن تو مغز ملت

نمی خواهم بمیرم …

آگوست 23, 2009

نمي خواهم بميرم ، با كه بايد گفت ؟

كجا بايد صدا سر داد ؟

در زير كدامين آسمان ،

روي كدامين كوه ؟

كه در ذرات هستي رَه بَرَد توفان اين اندوه

كه از افلاك عالم بگذرد پژواك اين فرياد !

كجا بايد صدا سر داد ؟

فضا خاموش و درگاه قضا دور است

زمين كر ، آسمان كور است

نمي خواهم بميرم ، با كه بايد گفت ؟

اگر زشت و اگر زيبا

اگر دون و اگر والا

من اين دنياي فاني را

هزاران بار از آن دنياي باقي دوست تر دارم .

به دوشم گرچه بار غم توانفرساست

وجودم گرچه گردآلود سختي هاست

نمي خواهم از اين جا دست بردارم !

تنم در تار و پود عشق انسانهاي خوب نازنين بسته است .

دلم با صد هزاران رشته ، با اين خلق

با اين مهر ، با اين ماه

با اين خاك با اين آب …

پيوسته است .

مراد از زنده ماندن ، امتداد خورد و خوابم نيست

توان ديدن دنياي ره گم كرده در رنج و عذابم نيست

هواي همنشيني با گل و ساز و شرابم نيست .

جهان بيمار و رنجور است .

دو روزي را كه بر بالين اين بيمار بايد زيست

اگر دردي ز جانش برندارم ناجوانمردي است .

نمي خواهم بميرم تا محبت را به انسانها بياموزم

بمانم تا عدالت را برافرازم ، بيفروزم

خرد را ، مهر را تا جاودان بر تخت بنشانم

به پيش پاي فرداهاي بهتر گل برافشانم

چه فردائي ، چه دنيائي !

جهان سرشار از عشق و گل و موسيقي و نور است …

نمي خواهم بميرم ، اي خدا !

اي آسمان !

اي شب !

نمي خواهم

نمي خواهم

نمي خواهم

مگر زور است ؟

-فریدون مشیری

پر کن پیاله را…

آگوست 23, 2009

پر كن پياله را
كاين آب آتشين
ديريست ره به حال خرابم نمي‌برد

اين جام‌ها كه در پي هم مي‌شوند
درياي آتش است كه ‌ريزم به كام خويش
گردآب مي‌ربايد و آبم نمي‌برد

من با سمند سركش و جادويي شراب
تا بيكران عالم پندار رفته‌ام
تا دشت پر ستاره‌ي انديشه‌هاي گرم
تا مرز ناشناخته‌ي مرگ و زندگي
تا كوچه باغ خاطره‌هاي گريز پا
تا شهر يادها
ديگر شراب هم جز تا كنار بستر خوابم نمي‌برد

هان اي عقاب عشق!
از اوج قله‌هاي مه آلود دوردست
پرواز كن به دشت غم‌انگيز عمر من
آنجا ببر مرا كه شرابم نمي برد
آن بي ستاره‌ام كه عقابم نمي برد

در راه زندگي
با اين همه تلاش و تمنا و تشنگي
با اينكه ناله مي‌كشم از دل كه :
آب … آب …
ديگر فريب هم به سرابم نمي برد

پر كن پياله را “
— فریدون مشیری

سالگرد ازدواجمان

آگوست 19, 2009

دیروز 27 مرداد به بیان دقیق اگر بخواهم گفته باشم “سالگرد جشن عروسی” مان بود.
ما سالگرد زیاد داریم. سالگرد نامزدی، سالگرد عقد و سالگرد عروسی. شاید همه سالگرد عروسیشان را سالگرد مهم خودشان بدانند ولی برای ما این طور نیست. شاید یک روز حوصله داشتم بنویسم و شما هم حوصله داشتید بخوانید داستان زندگی مشترک ما را. ولی علی الحساب حس و حال نوشتنش نیست. پس فقط همین را بگویم که هفت سال پیش در چنان روزی ما در باشگاه تامین اجتماعی پل رومی عروسی گرفتیم. جشنی که تقریبا همه مقدماتش را خودمان فراهم کرده بودیم. جشنی که خانواده من تحریمش کرده بودند و به اصرار فامیل بود که پدر و مادرم حاضر شدند در جشن باشند. جشنی که قبل از گرفتنش ماه ها بود با همسرم رفته بودیم و زیر سقف خوابگاه متاهلی دانشگاه شریف زندگی می کردیم. جشنی که به ما خوش نگذشت ولی به مهمانانمان خیلی خوش گذشت.
راستش را بخواهید بهترین خاطره ما از جشن نامزدی ماست. روزی که همه خوشحال بودند.

آقا مهدی کروبی

آگوست 19, 2009

این طوری که داره پیش میره نگران شدم نکنه آقای بعدی آقا مهدی باشه

کوچه دکتر احمدی نژاد

آگوست 18, 2009

گفته اند که کوچه ای بوده که اسمش بوده کوچه قرمساق. ساکنین جمع شدند و گفتند آخه این اسمه که کوچه ما داره؟ اسمش رو عوض می کنند و میذارن کوچه دکتر احمدی نژاد. از اون به بعد هر کس میخواسته آدرس کوچه رو بده می گفته “کوچه دکتر احمدی نژاد، قرمساق سابق”.
حالا چرا این مثال رو زدم به این خاطر بود که این روزها سه چهارم دوستانی که سنگ موسوی و کروبی و هاشمی ای رو به سینه می زنند که شعارشون خط امام هست، تا پارسال از امام به اسم “خمینی فلان” اسم می بردند.
خواستم به این دوستان تذکر بدم که عزیزان! کوچه همون کوچه است هنوز ها!

نوشدارو پس از مرگ سهراب

آگوست 18, 2009

آقای هاشمی، آقای موسوی، آقای کروبی و بقیه دوستان.
شما خیلی دیر متوجه خطر شدید. شرمنده.
سر چشمه شاید گرفتن به بیل، چو پر شد نشاید گذشتن به پیل
کروبی جان اون شبی که خواب اصحاب کهف رفته بودی باید صدات در میومد. هاشمی جان اون روزی که هواپیمای فالکون سپاه افتاد باید حرکت می زدی. الان دیگه دیره

بی حرمتی تا کجا؟

آگوست 18, 2009

واکنش کثیف باند احمدی به سخنرانی آیت الله صانعی و تقاضای شلاق خوردن این مرجع تقلید باز هم نشان داد که این عده برای هیچ چیز احترامی قائل نیستند، حتی به مرجعیت. معلوم نیست چه قدرتی را پشتوانه خود احساس می کنند که نه نیازی به مردم دارند نه نیازی به مرجعیت که همیشه تاریخ ایران از قدرتمند ترین جریان ها بوده اند.
—————————————————————————
راستی دیگه کفن تولید نمیشه یا کفن پوش؟

مساله

آگوست 17, 2009

اگه گفتین آسیب پذیرترین و ضعیف ترین شهر ایران از نظر امنیتی کجاست؟
جواب: تهران
این رو یکی از فرماندهان سابق سپاه می گفت. فکرشو بکنید کوچکترین حادثه ای توی یک نقطه اتفاق بیفته با بسته شدن مسیرها چقدر دسترسی به اونجا برای حل مشکل سخت میشه

عبور از رهبر

آگوست 17, 2009

به میمنت و مبارکی حضرت دولت فخیمه احمدی نژادی با شکایت از هاشمی رفسنجانی به دادگاه ویژه روحانیت رسما و علنا مهر تایید رهبر در خطبه های نمازجمعه کذایی را به پشم خویش نیز محاسبه نفرموده و از ایشان مجددا عبور فرمودند. دو سه دفعه دیگه از رو رهبر برند و بیان رهبر صاف صاف میشه