احساس خیلی بدی دارم وقتی می بینم همه همکلاسی های دبستان، راهنمایی، دبیرستان، لیسانس و فوق هر کدوم برای خودشون یه گهی شدن.
فقط من هنوز همون آقایی که بودم هستم.
نه ولی جدا الان هرکدومشون یه گوشه دنیا دارن درس می خونن جز من خر که سر جام موندم و این زندگی مثل بختک افتاده روم نه راه پس دارم نه راه پیش
ژانویه 28, 2009 در t 10:21 ق.ظ |
حکایت عجیبی است ماندن و سوختن و ساختن و دم نزدن
ژانویه 28, 2009 در t 10:26 ق.ظ |
دقیقا حسیه که منم دارم. خیلی از دوستام که با هم سر کلاس بودی الان دارن سر همون کلاسا درس میدن. من هنوز حتی یک بار هم جرات شرکت کردن تو کنکور رو به خودم ندادم
ژانویه 28, 2009 در t 10:58 ق.ظ |
اگر بخواهی تو هم می توانی برسی همه چیز فقط خواستنه
ژانویه 28, 2009 در t 1:45 ب.ظ |
مهم اینه که از زندگیت راضی باشی! اگه به داشته هات فکر کنی نه به نداشته هات مطمئن باش همیشه از زندگیت راضی خواهی بود
ژانویه 28, 2009 در t 2:12 ب.ظ |
واقعاً دردش هم همينجاست، ميبيني كه همه يه گهي ميشن و تو اصلاً احتياجي نيست كه تلاشي كني كه همون آقا بموني. فقط من يه مشكلي دارم كه ميخوام بدونم توهم اين مشكل رو داري يا نه ،اونا كه واسه خودشون يه پخي ميشن ولي من واسه “خودم” و فقط خودم همون آقا هستم . تو هم اين مشكل رو داري؟
می 13, 2009 در t 5:41 ب.ظ |
قبول ندارم این داستان رو. فکر نکن اونایی که رفتن همه خوشبخت شدن و یه چیزی شدن و ….. و البته خیلی هایی هم که رفتن دوست دارن جای تو باشن و این ذات بشره که همیشه ناراضی باشه