اگر شبها اهل قدم زدن از میدان ولیعصر به سمت ونک باشی، هر شب خطی های ونک – کردستان را در میدان ولیعصر در انتظار مسافر می بینی. مسافر هایی را هم می بینی که چون ونک نمی روند منتظر تاکسی ایستاده اند.
اگر شبها اهل قدم زدن از میدان ولیعصر به سمت ونک باشی، هر شب ون های سبز رنگ را توی میدان می بینی که گناه را رصد می کنند.
اگر شبها اهل قدم زدن از میدان ولیعصر به سمت ونک باشی، احتمالا سر تقاطع زرتشت موتور سیکلت هایی را می بینی که زرتشت شرقی را خلاف می آیند. شاید یکیشان هم به تو تنه ای زده باشد.
اگر شبها اهل قدم زدن از میدان ولیعصر به سمت ونک باشی، شاید ماهی یک بار سوت زن معروف خیابان ولیعصر را ببینی. همان که آهنگ های درخواستی ات را با سوت زدن برایت اجرا می کند.
اگر شبها اهل قدم زدن از میدان ولیعصر به سمت ونک باشی، مغازه های رنگ و وارنگ را میبینی که ویترین آنها تو را دعوت می کند پول های بی زبان را به دخلشان سرازیر کنی.
اگر شبها اهل قدم زدن از میدان ولیعصر به سمت ونک باشی، دو تا گل فروشی سر راهت هست که وسوسه ات می کند دسته گلی برای عزیزی بخری. شک نکن بخر خوشحالش می کنی.
اگر شبها اهل قدم زدن از میدان ولیعصر به سمت ونک باشی، گاهی نگاهت با نگاه بچه های خیابان گره می خورد که هوس می کنی ازشان آدامس یا فال بخری یا روی ترازویشان ببینی امروز چقدر چاق شده ای.
اگر شبها اهل قدم زدن از میدان ولیعصر به سمت ونک باشی، گاهی نگاهت رد نگاه ف.ا.ح.ش.ه. ای را می زند که بی مشتری مانده است. راستش را بگو؟ وسوسه شدی؟
اگر شبها اهل قدم زدن از میدان ولیعصر به سمت ونک باشی، کارمند ها و کارگر هایی را می بینی که تند تند از کوچه های محل کارشان بیرون می آیند تا به آخرین اتوبوس برسند.
اگر شبها اهل قدم زدن از میدان ولیعصر به سمت ونک باشی، دختری را می بینی که مادر پیرش را از مطب دکتر بیرون می آورد و همان طور که سر مادرش داد می زند که چرا عکس و آزمایشها از دستش افتاده، آرام و بی صدا اشک می ریزد.
اگر شبها اهل قدم زدن از میدان ولیعصر به سمت ونک باشی، دختران و پسرانی را می بینی که خندان از آموزشگاه بیرون می آیند.
اگر شبها اهل قدم زدن از میدان ولیعصر به سمت ونک باشی، جا به جا بوی ذرت مکزیکی و کباب شکمت را به جشن دعوت می کند.
اگر شبها اهل قدم زدن از میدان ولیعصر به سمت ونک باشی، پسری را میبینی که از تو هزار تومن میخواهد تا به کرج برود. سرباز است و بی پول مانده. وقتی پول دادی و دور شدی و یواشکی عقب را نگاه کردی می بینی که از یک نفر دیگر و باز هم یک نفر دیگر و …..
اگر شبها اهل قدم زدن از میدان ولیعصر به سمت ونک باشی، ممکن است فیلم فروشی را ببینی که شش ماه پیش سرت را کلاه گذاشت و دی وی دی سوخته بهت قالب کرد. چه کار می توانی بکنی؟
اگر شبها اهل قدم زدن از میدان ولیعصر به سمت ونک باشی، پلیس سر فاطمی را می بینی که سر در گم میان ماشین ها مانده و سفیدی کلاهش به سیاهی نشسته. لیسانس وظیفه است.
اگر شبها اهل قدم زدن از میدان ولیعصر به سمت ونک باشی، خیلی چیز ها می بینی که خواب شب را از چشمانت بدزد. قدم نزن. با تاکسی برو و توی راه چرت بزن.