شروع مشترک

By aghafarzad

وقتی خبر ازدواج می شنوم ناخودآگاه لبخند می زنم. به این فکر می کنم که الان یک دانه کاشته شده است. این دانه را دو نفر با هم کاشته اند و قرار است درخت تنومندی بشود. درختی که مال آن دو است. درختی که ثمره سالها تلاش آن دو خواهد بود. چیزی است که به آنها تعلق دارد و نه هیچکس دیگر. درختی که قرار است هدیه ای باشد برای خودشان و برای  دنیا. سایه اش، میوه هایش.

این جور وقت ها به گذشته خودم هم نگاه می کنم. این نه سالی که درخت زندگی مشترک من و نازنینم عمر دارد. به درختمان نگاه می کنم که دارد کم کم پا میگیرد و قدش از خودمان بلند تر میشود و احساس می کنم چقدر درخت قشنگی است و خوشحال می شوم که دارد خوب رشد می کند. که نگذاشتیم آفت بزند. که هر وقت لازم شد باغبانی اش کردیم، هرسش کردیم، آبش دادیم. تکیه گاهش بودیم.

وقتی خبر ازدواج می شنوم خوشحال می شوم و نگران هم. توی دلم دعا می کنم که از دانه زندگی مشترکشان خوب محافظت کنند. نگذارند آفت بزند. درختشان خوب پا بگیرد. زمینش خوب باشد. درخت قوی و پرباری باشد.

امروز هم که خبر ازدواج این دوستان را شنیدم ناخودآگاه لبخند زدم:

http://tavazoee.blogfa.com و http://homakabiri.blogfa.com

تبریک می گویم و برای خوشبختیشان دعا می کنم.

3 پاسخ به “شروع مشترک”

  1. صندوقک می گوید:

    همیشه خبر ازدواج بسیار بسیار خوشحال کننده است .

  2. ماندگار می گوید:

    ممنون از لطفتون
    امیدوارم شما هم همیشه خوشبخت باشید

  3. منیره می گوید:

    منم هیچ کدومشون رو نمیشناختم ولی خبر ازدواجشون رو که شنیدم واقعا ذوق زده شدم :)
    ایشالا به پای هم پیر بشن :)

پاسخ دهید