سنجد و یخ

می 27, 2009 by aghafarzad

الان در وضعیتی هستم که هر نوع درمانی اعم از سنجد، یخ و حتی سرکلاژ رو برای کالیبراسیون مجدد خودم پذیرا هستم

کوچه

می 27, 2009 by aghafarzad

بی تو، مهتاب شبی ، باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم

در نهانخانة جانم ، گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید،
عطر صد خاطره پیچید :
یادم آمد که شبی باهم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو، همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه، محو تماشای نگاهت

آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ
همه دلداده به آواز شباهنگ
یادم آید ، تو به من گفتی : از این عشق حذر کن
لحظه ای چند بر این آب نظر کن ،
آب ، آیینه عشق گذران است

تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است ،
باش فردا ، که دلت با دگران است !

تا فراموش کنی ، چندی از این شهر سفر کن
با تو گفتم : حذر از عشق !؟ – ندانم
سفر از پیش تو؟ هرگز نتوانم
نتوانم

روز اول ، که دل من به تمنای تو پر زد
چون کبوتر، لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی ، من نه رمیدم ، نه گسستم …

باز گفتم که : تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم ، نتوانم !
اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب ، ناله تلخی زد و بگریخت …
اشک در چشم تو لرزید ،
ماه بر عشق تو خندید !

یادم آید که : دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم
نگسستم ، نرمیدم

رفت در ظلمت غم ، آن شب و شبهای دگر هم
نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم …
بی تو، اما، به چه حالی من از آن کوچه گذشتم !

زهره خالقی؟؟؟؟؟؟؟؟؟

می 21, 2009 by aghafarzad

ای کسی که با سرچ زهره خالقی به وبلاگ من رسیده بودی دیروز، من هر کاری کردم نتونستم کار تو رو تکرار کنم. اینه که این پست رو نوشتم بلکه کارت توجیه بشه

گاه سودای حقیقت گه مجاز

می 20, 2009 by aghafarzad

خیلی وقته که اینجا رو گردگیری نکردم. سه ماه و بلکه هم بیشتر. خوب شاید یه علتش عمو قیل. طر. باف باشه که نمیذاره لاگین کنیم . مجبوریم از راه های مخفی وارد بشیم. اما خوب دلیل اصلیش انگیزه نداشتنه.

خوب باید تعریف کنم که تو این مدت چی گذشته؟ ولی زیاد اتفاقات خوشایندی نبودن. همونطور که بعضی از دوستان می دونن یک هفته قبل از عید مادربزرگم فوت کرد. خوب خیلی دوستش داشتم و اون هم من رو خیلی دوست داشت. رفته بودن سوریه و اونجا سکته کرد، هر طوری بود اومدن تهران و هر جوری بود راضیش کردیم که بیمارستان بستری بشه، اما خوب دیگه بعد از دو روز بستری به رحمت خدا رفت. خیلی دلم براش تنگ شده

بعدشم که درگیر کارها شدیم برای دفن و مراسم و اینا که چون شیراز زندگی می کردن اونجا انجام شد و ششم فروردین بود که برگشتیم تهران و اینا.

فروردین ماه بدی نبود با این همه. اما این اردیبهشت بود که پر از حوادث بود، کلی خبرای بد از همه طرف، فوت، جدایی، بیماری، درگیری بین دوستان و…عجب بد اردیبهشتی بود. حتی روز تولدم هم نتونست از حوادث در امون بمونه. خدا رو شکر از دوستان هم اونجوری کسی یادش نبود جز یکی دوتا از دوستای خوب مثل لیتل انجل عزیز.

الان واقعا خوشحالم که این ماه نفرین شده داره تموم میشه.

اما مطلب بعد اینکه فیلم Simone رو نمیدونم دیدید یا نه؟ بازیگرش آقامون آل پاچینو هستن و در مورد یه شخصیت کامپیوتریه که آل پاچینو خلق می کنه که با هوشه و توی فیلم هاش نقش بازی می کنه در حالی که همه فکر می کنن این یه شخص واقعیه. مردم به قدری بهش علاقه مند میشن که آل پاچینو تصمیم میگیره حذفش کنه یا به عبارتی این شخصیت مجازی رو بکشه. دیسکش رو پاک می کنه و با یه ویروس کامپیوتری از بین می بردش و برای اینکه مردم باور کنن که مرده براش مراسم تدفین می گیره. اما پلیس سر میرسه و چون میبینه که تابوت خالیه به عنوان جنایت به قضیه شک می کنه و آل پاچینو تا پای اعدام میره. اینجا دخترش به دادش میرسه و یه جورایی برنامه رو ریکاور می کنه و سیمونه دوباره زنده میشه و جوری وانمود می کنن که برای کسب شهرت این کارو کرده. بعد به صورت مجازی با آل پاچینو ازدواج می کنه و اعلام می کنن چون باردار شده دیگه قرار نیست بازی کنه.

خوب فیلم جالبی بود که مدتها پیش دیده بودمش. ولی واقعا این ماجرای شخصیت مجازی در دنیای سایبر یه مشکل جدیه. نمود عینی این مشکلات رو من در فرندفید دیدم. شما با صد ها آی دی سر و کار دارید که باهاشون دنیای مجازی خودتون رو می سازید. در حالی که پشت سر این آی دی ها افرادی هستند که ساختار شخصیتشون با ساختار شخصیت مجازیشون متفاوته. شما توی دنیای مجازی کسی رو میشناسید ولی این شناخت لزوما به معنی شناخت حقیقی اون نیست.

تضاد وقتی پیش میاد که در برابر وسوسه حقیقی کردن این دنیای مجازی تسلیم بشیم و بخوایم که این دوستی ها در دنیای حقیقی نمود پیدا کنه. اگر دوست مورد نظر همونی باشه که شما شناخته بودین که چه بهتر و یه دوست خوب به دوست های واقعی تون اضافه میشه. اما وای به روزی که این طور نباشه. اون وقته که دونه دونه آجر های دنیای مجازیتون رو سرتون خراب میشه.

اینه که بعضی ها تصمیم میگیرن این دو تا دنیا رو از هم جدا کنن.

حالا بعضی وقت ها هست که یه دفعه هویت یکی از این مجاز ها برات آشکار میشه، حالا به هر طریق خودش خواسته یا خودش نخواسته. بعد شما هر چی نگاه می کنی هیچ مفهومی برات نداره. انگار همون طور ناشناس یا مجازی راحت تر بودی باهاش. فکر می کنی الان که می شناسیش این اطلاعات اضافه باید به یه دردی بخوره که نمی خوره، فقط حقیقی شدن مسوولیت و تعهد بیشتری ایجاد می کنه. شاید ماجرای همون اهلی شدن و این ها باشه. خوب همش من حرف زدم شما هم یه چیزی بگید.

دیگه عرضی ندارم. موفق باشید.

لطفا خفه شو

فوریه 4, 2009 by aghafarzad

مگه توی این همه سال که راحت و آسوده بودی بهت بد گذشت؟ نه جون من بگو؟ خوردی و خوابیدی و واسه خودت چرخیدی و حالشو بردی. دروغ میگم بگو دروغ میگی.

چیه؟ ساکتی صدات در نمیاد؟ د جواب بده دیگه. خفه شدی؟ گریه می کنی چرا؟؟؟؟؟؟؟

ببین هم من اینطوری راحت ترم هم تو. پس لطفا تو فکر تغییر دادن من نباش. تو برو کیفتو بکن منم بذار زندگیمو بکنم.

چرا افتادی به جون من و هی میری رو اعصابم؟ یه کاری نکن بگیرم خفه ات کنم از شرت راحت بشم!

کره خر با تو ام:  صداتو ببر!!  

جناب وجدان عزیز که بعد از هزار سال بیدار شدی و داری منو انگولک می کنی، برو بگیر بخواب بذار ما هم راحت باشیم فکر کنیم وجدان نداریم و نداشتیم اصلا از اول.

والا با این نوناشون. مردم وجدان دارن ما هم وجدان داریم!!!!! زرشک

شازده کوچولو در فرفرستان

فوریه 2, 2009 by aghafarzad

شازده کوچولو

روباه گفت: -انسان‌ها اين حقيقت را فراموش کرده‌اند اما تو نبايد فراموشش کنی. تو تا زنده‌ای نسبت به چيزی که اهلی کرده‌ای مسئولی. تو مسئول گُلِتی…

شهريار کوچولو برای آن که يادش بماند تکرار کرد: -من مسئول گُلمَم.

عزیزی که سابسکرایب را اکسپت می کنی بعدش آنساب می کنی. تو مسوولی.

فرصت های کوچک، موقعیت های بزرگ

ژانویه 29, 2009 by aghafarzad

دور و بر ما پر از فرصتهای کوچک است. فرصتهای کوچکی که می توانند موقعیت های بزرگی برای ما ایجاد کنند. فقط کافی است از آنها استفاده کنیم.

آدم های موفق کار عجیب و غریبی در زندگی نکرده اند. شانس هم نیاورده اند. فقط به همین فرصت ها کمی فکر کرده اند و از آنها استفاده کرده اند.

پست بالای 15

ژانویه 28, 2009 by aghafarzad

احساس خیلی بدی دارم وقتی می بینم همه همکلاسی های دبستان، راهنمایی، دبیرستان، لیسانس و فوق هر کدوم برای خودشون یه گهی شدن.
فقط من هنوز همون آقایی که بودم هستم.

نه ولی جدا الان هرکدومشون یه گوشه دنیا دارن درس می خونن جز من خر که سر جام موندم و این زندگی مثل بختک افتاده روم نه راه پس دارم نه راه پیش

چنین گفت آلبرت

ژانویه 28, 2009 by aghafarzad

فکر می کنم دو چیز بی انتهاست. اولی ابعاد گیتی دومی حماقت بشر اولیش رو کاملا مطمئن نیستم اما در دومی هیچ شکی ندارم.

 آلبرت اینشتین

از اینجا برداشتم

عزت الله ضرغامی و صدا و سیما

ژانویه 26, 2009 by aghafarzad

عزت الله ضرغامی

عزت الله ضرغامی

 

صدا و سیما، به عنوان رسانه ملی و رسمی و تنها شبکه اطلاع رسانی فراگیر کشور یکی از مناطق کلیدی مدیریتی کشور است. مسند ریاست آن هم در همین حد دارای اهمیت است و تا امروز افراد خاصی را پذیرا بوده. اینکه این رئیس توسط رهبر منصوب می شود، لاجرم نشانه تاییدیه رهبر نسبت به این رئیس است. روزگاری محمد هاشمی برادر رئیس جمهور وقت روی این صندلی می نشست. نفر بعد لاریجانی بود که از آنجا به جاهای بهتری رسید و امروز هم عزت الله ضرغامی.

سوابق ضرغامی را در سایت بنیاد شهید آوینی می توانیم بخوانیم. ضرغامی کلا آدم پر سرو صدایی نیست و سرش به کار خودش گرم است. البته در کارش هم انصافا حسابی فعال است. همایش ها، بزرگداشتها و مناسبتهایی که توسط صدا و سیما برگزار می شود همه حضور او را در خود دارند و روزنامه جام جم نیز. او تحصیلات دانشگاهی تا مقطع کارشناسی ارشد و نیز تحصیلات حوزوی دارد. نه چندان جوان و نه چندان پا به سن گذاشته است. میانسال و در سالهای اوج بازدهی است.

اما یکی دو بار حرکت هایی کرده است که تصویرش در ذهن من مانده است. یک بار در حادثه C130 بود که خودش با سمت خبرنگار ویژه برای پوشش خبری به چابهار رفت. و این بار هم که حمایتش از عادل فردوسی پور. فکر می کنم دارد جایش را توی دل مردم باز می کند.

به نظر شما این دوره ضرغامی رئیس جمهور نمی شود؟